السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

82

جواهر البلاغة ( فارسى )

آن بخشيده است . و ويژگيهاى ديگرى نيز بدان داده كه عرب را از ايستادن در برابرش ، عاجز ساخته است . و انديشه‌هاى آنان را در پيشگاه فصاحت و بلاغتش به حيرت نشانده . ب : آگاهى يافتن از رازهاى بلاغت و فصاحت در شعر و نثر ادبيات عرب ، تا بر آن اقتداء كنى و بسان آن ، سخن ببافى و كلام و الا و پست را جدا سازى . توضيح : ضمير « فائدته » به علم معانى باز مىگردد . ضمير « ما خصّه » به « ما » ى موصوله برگشت مىكند . ضمير « جزالة كلماته » و « عذوبة الفاظه » به قرآن برمىگردد و ضمير « سلامتها » به الفاظه . ضمير « محاسنه » ، « مناهضته » ، « فصاحته » و « بلاغته » به قرآن ، باز مىگردد . 4 - و واضعه الشيخ عبد القاهر الجرجانى المتوفّى سنة 471 ه و پديد آورندهء علم معانى ، شيخ عبد القاهر جرجانى است كه در سال 471 - هجرى از دنيا رفته است . « 1 »

--> ( 1 ) . در آغاز حكومت عباسى همزمان با شكوفايى و شوكت ادبيّات عرب ، گفتگو در بيان شيوه‌هاى اعجاز قرآن ، گرمى يافت و دانشمندان ، گرايشهاى گوناگونى پيدا كردند . و چون بازار مناظره رواج يافت بين پيشوايان لغت و نحو كه از هواداران شعر كهن بودند و گرايش به پاسدارى از شيوه‌هاى عرب داشتند و همه خوبيها را در نگهبانى از ميزانهاى قديمى مىپنداشتند و بين اديبان و شاعرانى كه از طرفداران شعر جديد و نسبت به كار گذشتگان بىباك بودند و باور داشتند : تمدّنى كه از شيرش نوشيده‌اند آثارى دارد و آنان با آن آثار ، از آنچه قديمى است ، جدا شده‌اند ، اختلاف افتاد . چون اديبان توانمند در بيان كلام نيكو و كلام پست ، اختلاف كردند ، اين انگيزه‌ها دانشمندان را به ايجاد قواعد و اصولى برانگيخت تا داور و برنامه پژوهشگران ادبيات عرب ، در شعر و نثر باشد . ما كسى را پيشتازتر از ابو عبيدة بن مثنى در علم بيان نمىدانيم وى از شاگردان خليل بوده و در سال 211 هجرى ، جهان را بدرود گفته است . كتاب او در علم بيان « مجاز قرآن » نام دارد . ولى ما دقيقا اولين نگارنده علم معانى را نمىشناسيم . تنها قسمتى از علم معانى در « اعجاز قرآن » نوشته جاحظ و در « الشعر و الشعراء » نگاشته ابن قتيبه و در « الكامل » تأليف مبرّد ، به دست آمده است . لكن ما مىدانيم نخستين كسى كه در فن بديع ، كتاب نگاشت . خليفه ، عبد اللّه بن معتز بن متوكل عبّاسى بود كه در سال 296 هجرى درگذشت . پيوسته ، اين دانشها راه رشد مىپيمود تا اين‌كه ابو بكر ، عبد القاهر بن عبد الرحمن جرجانى ( متوفى 471 ه ) پا به ميدان ادب نهاد ، و آستين ، از بازوى كوشش بالا زد و دو كتاب « اسرار البلاغة » و « دلائل الاعجاز » را نگاشت و در آن دو كتاب ، دانش و عمل را با هم قرين ساخت . سپس به دنبال شيخ عبد القاهر ، جار اللّه زمخشرى رخ نمود و در تفسير « كشّاف » از شيوه‌ها و رازهاى اعجاز و بلاغت قرآن ، پرده برگرفت و ويژگيها و برتريهاى قرآن را روشن ساخت و در ميان كاوشهايش ، بسيارى از قواعد فنون بلاغت را آشكار كرد . بعد از او ، ابو يعقوب ، يوسف سكاكى ( متوفى 626 ه ) در قسم سوم كتاب « مفتاح » قواعدى را گرد